سال های دور از خانه و خاطراتش

هر گاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن ، زیرا یا تو را از پشت میگیرد یا به تو پرواز را می آموزد.

پست چهل و پنجم
نویسنده : - ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
پست چهل و چهارم
نویسنده : - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
 

چند روزی بود که می خواستم بیام و بنویسم ولی همش نمیشد، یک دو روز پیش هم که پرشین اصلا باز نمیشد.. ولی دیروز با شوکی که بهم وارد شد کلا هم عصبی شدم و هم همون یه ذره حس نوشتنمم پرید..

این دور بودن از همه کسایی که دوستشون دارم و این خبر بی اندازه دلم رو لرزوند.  و همش نگرانمممم. دیشب تا صبح تمام خواب هایی که دیدم یه اتفاقی توش افتاد.

خدا پدر و مادرهامون و همه ی عزیزامون رو برامون در سلامت حفظ کنه و اونایی هم دیگه پیشمون نیستن ببخشه و بیامرزه و رحمت کنه..

سعی می کنم توی دو سه روز آینده بیام و بنویسم و چند تا عکس هم بزارم..

پس فعلا تا بعد


 
 
شوکه شدم
نویسنده : - ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
 

وااای دیروز وقتی اومدم نت و دیدم وبلاگایی که می خونم همه یه جوراییه و تسلیت و این حرفاس، خیلی شوکه شدم خیلی زیاد... وقتی فهمیدم که پدر دخملی فوت شدن خیلیییی زیاد براش ناراحت شدم.

نمی تونم بگم چقدر!! یک لحظه چهره اش از جلوی چشمم کنار نمیره..

دخملی عزیزم از صمیم قلب بهت تسلیت می گم و برای تو و مامان و خواهری گلت از خدا طلب صبر می کنم.خدای بزرگ بابای خوبت رو قرین رحمت بیکرانش کنه.

واقعا هیچی نمی تونم بگم....

دوستان هرکی از اینجا رد شد لطفا یه فاتحه برای پدر دخملی بخونه... ممنونم...


 
 
پست چهل و سوم
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی