بازززززززززززززی

سلام دوستان.خوبین؟ خوشین؟

قرار بود یه بازی راه بندازم ولی هیچ پیشنهادی نرسید.

منم کلی فکر کردم تا این بازی به ذهنم رسید فقط امیدوارم که تکراری نباشه...

خوب چند تا سئواله که هرکی دوست داشت بسطش بده

1- 5 سال پیش این موقع کجا بودید؟ چی کار می کردید؟

2- فکر می کنید 5 سال دیگه این موقبع کجا هستید و چی کار می کنید؟ چه وضعیتی دارید؟

3- 10 سال بعد این موقع رو چطور تصور می کنید؟

4- 20 سال بعد رو چطوری می بینید؟

این سئوالا برای اینه که آرزوهامون رو یادآوری کنیم و اینکه فکر کردن راجع به یک خواسته باعث تحقق اون می شه و چه بهتر که این خواسته یک انرژی مثبت همراهش باشه و مهمتر اینکه یک خواسته مثبت و همراه با پیشرفت باشه.

حالا از خودم شروع می کنم:

1- من 5 سال پیش این موقع یعنی سال 84 بعد از یکی دوسال جستجوی برای یه کار خوب،

2 ماه بود شروع به کار کرده بودم و کارم هم خیلی خوب بود و هم خیلی محیطش رو دوست داشتم.

2- 5 سال دیگه این موقع درسم رو تموم کردم. (چون اینجا می خوام برن دانشگاه) و کار خوبی هم دارم. فکر می کنم زندگی مشترکم خیلی خیلی بهتر از الان هست منظورم رابطه مون (چون یه آرامش نسبی توی زندگیمون حاکم شدههههه اونموقع). امیدوارم در کنار خانواده ام باشم. شاید  بازم شاید 5 سال دیگه یه کوچولوی لپوووو هم داشته باشمچشمک دیگه اینکه چند تا جوون دیگه خوشگل و خوش تیپ و تحصیلکرده و خلاصه همه چی تمومفرشته به جوونامون اضافه شدن.

3- وااااااای 10 سال دیگه من یه خانم 38 ساله هستم (خودم هم از این رقم یه جوری می شم) فکر می کنم دغدغه هام خیلی خیلی بیشتر از الانه. اما باز هم دوست دارم از الان خیلی آرامشم بیشتر باشه. چون الان انواع و اقسام فکرها تو سرم میاد و میچرخه.

4- یعنی از تصور 10 سال و 20 سال دیگه خودمقهر اما می گمگریه20 سال دیگه من تو دهه ی پنجم زندگیم هستم و شاید وقتای بیشتری در کنار همسر باشم برای تفریحات دو نفره..... همش دلم می خواد برای مامان و بابام هم از این تفریحات برنامه ریزی کنم (هم الان هم اون موقع) اون کوچولوی تپل الان دیگه بزرگ شده و مشغول کارای خودشه.

دیگه همیناسترس

منم دوستای عزیزی که اینجا رو می خونن به این بازی دعوت می کنم: دخملی جون، دختری در مزرعه جون، سیما جون، مسافر جون، گیتی جون، الهام جون مامان یاسمین، جوجوقناری جون، آیدا جون و بقیه دوستام که دوست داشتن این بازی رو انجام بدن.

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياسمن

سلام خانومي بازيه جنجالي راه انداختي مخصوصاً قسمت 20 سال آينده [دست] چه شود [پلک][زبان][ماچ][بغل]

دخملي

اخي فك كن ! من يكمي از تصور 20 سال اينده مي ترسم [اضطراب]

بیدار

اون تیکه کوچولوی لپوشو خوب اومدی امااااااااااا مگه 38 ساله بودن چشه؟ منم 5 سال پیش 38 ساله بودم خبببببب. [عصبانی] البته سنمو بهت نمی گمی یه رازه. [نیشخند]

گیتی

وووویییی ویییی چه بازی ترسناکی... اما باشه... با بازی حمیرا یه جا انجامش می دم

مامان یاسمین

من همون اول که داشتم می خوندم ذهنم درگیر شد وای اصلا نمی تونم تصورشو بکنم ، می دونی که یه مدتی توهم مرگ می زنم

جوجو

سلام...خوبی شما..مرسی که خیلی میایی پیشم و بهم سر میزنی..........حتما من و می بخشی که کم میام مگه نه؟! به خدا سرم بی نهایت شلوغه..... لینکت میکنم که بیشتر بیام پیشت[ماچ]

مامان یاسمین

هی می خوام این بازی رو انجام بدم ولی هی یادم می ره [زبان] بعد میام اینجا یادم می افته تا میام انجام بدم بازم یادم می ره رئیسمون همش می گه خانوم ... شما حواس ندارین که یادداشت رو برا چی گذاشتن پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس[عصبانی] اینم عکس رئیسم بود

نیلوفر

چقدر خوبه آدم اینطوری نسبت به آینده مثبت فکر کنه! ایشالا به اون آرامشی که دنبالشی برسی حتماً![چشمک] راستی تازه 40-50 سالگی میخوای رو تفریحات دو نفره برنامه ریزی کنی؟؟؟؟ [نیشخند]

نلی

5 سال پیش روزهای خوبی داشتم شاید هم بد نمی دونم اما بهتر از الان بود دوست دارم آیندم پر از آرامش باشه