یازدهم- روزمرگی

سلام دوستام. خوبین؟ خوشین؟ همه چی بر وفق مراده؟ امیدوارم برای همه همینطور باشه و شادی و سلامتی مهمون خونه ی همه باشهلبخند

منم خوبم و مشغول زندگی این چند وقته که نتونستم بیام خیلی دوست داشتم بیام و چیزای خوب بنویسم ولی متاسفانه چیز خوبی برای ثبت شدن خاطرات نداشتم و ترجیح دادم وقتی اوضاع بهتر شد بیامفرشته

 خبر خاصی نیست و زندگی مثل قبل ادامه داره فقط ساعت کاری من و همسرخان تقریبا بیشتر شده و شب ها همو می بینیم و آخر هفته ها هم مثل سابق شباش من تنهام و روزاش همسر خوابه.ساکت

می خوام یه بازی راه بندازم اما دارم فکر می کنم بهش که تکراری نباشه... کسی اگه ایده داره می تونه بگه که شروع کنیم.متفکر

دیگه چیزی نمی یاد به ذهنم. می خواستم همین چند خط رو دیشب آپلود کنم اما خوابم بردچشمک

/ 6 نظر / 15 بازدید
دخملي

دلم تنگ شده بود برات عزيزم ... خوبييييييييي ؟[ماچ]

گیتی

ای ول بازی... این روزا همه جا بازی بازیه خوش می گذره. زودی طراحیش کن دوستی. می فهمم که هرقدر ساعتهای کنار هم بودن کمتر می شه زندگی یه جورایی سخت تر می شه. تو دورانی که سخت بهش مبتلا بودم فکر کردن به اینکه این همه سختی به خاطر یه هدف مشترک و بزرگه خیلی کمکم کرد.

من و هسمري

سلام، خسته نباشي[گل]، سعي كن يه برنامه براي زماني كه تنهايي مثل كتاب خوندن جور كني[چشمک] لينكت كردم[پلک]