پست چهل و چهارم

چند روزی بود که می خواستم بیام و بنویسم ولی همش نمیشد، یک دو روز پیش هم که پرشین اصلا باز نمیشد.. ولی دیروز با شوکی که بهم وارد شد کلا هم عصبی شدم و هم همون یه ذره حس نوشتنمم پرید..

این دور بودن از همه کسایی که دوستشون دارم و این خبر بی اندازه دلم رو لرزوند.  و همش نگرانمممم. دیشب تا صبح تمام خواب هایی که دیدم یه اتفاقی توش افتاد.

خدا پدر و مادرهامون و همه ی عزیزامون رو برامون در سلامت حفظ کنه و اونایی هم دیگه پیشمون نیستن ببخشه و بیامرزه و رحمت کنه..

سعی می کنم توی دو سه روز آینده بیام و بنویسم و چند تا عکس هم بزارم..

پس فعلا تا بعد

/ 6 نظر / 9 بازدید
پونه

سلام عزیز مهربون ببخشید میدونم قبلا میومدم پیشت ولی هرچی گشتم آدرستو پیدا نکردم

من و هسملي

خدارو شكر كه شما غمگين نشديد، خدا به ما با اين هواپيماهاي خراب رحم كنه![ناراحت]

گیتی

راست می گی ... آدم وقتی دوره به مراتب بیشتر اذیت می شه...

سارا

سلام خوشحال می شم به من هم پسورد بدهید

جوجو

سلام عزیزم.. خوبی؟! منم برا دخملی ناراحن شدم! خدا پدرش رو بیامرزه! خانومی خیلی کم پیدایی ها! خیل خیلی خیلی زیاد خوشحال شدم که کاره مامان بابا جور شد و دارن میان پیشتون! خدا رو شکر که امسال عید تنها نیستید! عزیزم.... ما که شما رو فراموش نمیکنیم...و نکردیم..اما نمیتونم واسه پستای خصوصیت نظر بذارم! رمز رو برات خصوصی میذارم..